تبليغاتX
دفتر شعر یه عاشق

دفتر شعر یه عاشق

در میان بازی این روزگار عشق تنها مانده بر من یادگار

دام نگاه

پریشان حالیم بینی که در دام تو افتادم

چو در دام تو افتادم به سیلاب غم افتادم

بدم آزاد ازین جولان ازین گرداب بی پایان

چو دیدم تاب گیسویت به پیچان و تب افتادم

به دنبال رهی بودم که در آن سایه ای باشد

تو را دیدم رها کردم به دنبال تو افتادم

چو دیدم در ره هجرت نباشد حاصلی دل را

برای دیدن رویت به فکر چاره افتادم

شدم پرسان ازین و آن گهی افتان و گه خیزان

ز تیر خدعه آنان به چاهی دیگر افتادم

دو چشمان ترم هر روز گذر را آرزو میکرد

گذر در غم نمودم تا ز چشم دلبر افتادم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 15:53  توسط گرفتار  | 

آغاز

سلامی سوزان از قلبی فروزان نثار نصیر بیتابیم و دلیل رسوائیم و امید تنهائیم..

به نامش به نام یکتای گیتی

و به یادش به یاد معطی هستی

آغاز میکنم

تا بنگارم نهفته های قلب خویش در میان آبی چشمانش با دلی ریش

و بی سبب

و بی دلیل

برای تسلای قلب تو....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 15:31  توسط گرفتار  |